اتَقوا الله...
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
  zahra[28]
 

وقتی به یوسف گفتند تورادوست داریم فرمود دوست داشتن شما به چه کا رمن می آید پدرم مرا دوست داشت خود به درد هجران مبتلا گشت ومن داخل چاه افتادم زلیخا مرادوست داشت خود شهره ی شهر شد ومن به زندان افتادم پس فقط خدارادوست بدارید تا نه بلا ببینید ونه دردسر بیافرینید

  پیوند دوستان
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 8
کل بازدید : 15921
کل یادداشتها ها : 67

نوشته شده در تاریخ 93/5/11 ساعت 6:9 ع توسط zahra


خاطره یا کرامتی از حاج آقا(خوشوقت.ره.) به یاد دارید؟

 

حجت الاسلام جعفری: یک نکته ای برای همه مشهود بود و بنده هم به وضوح شاهد آن بودم این بود که در سوالات و مشاوره هایی که با حاج آقا مطرح می‌شد خیلی دقت داشتند و با یک بصیرت و نگرش درونی و دید خاصی همراه بود. شاید بشود تعبیر به شهود یا درک باطنی کرد. برای مثال چند نفر می‌آمدند و یک سوال ثابت را از حاج آقا می‌پرسیدند ولی پاسخ هر کدام فرق می‌کرد. جالب هم اینکه همه آنها راضی بودند و می‌گفتند همانی شد که حاج آقا فرمود. یعنی با یک دید و نگرش خاصی پاسخ‌ها را می‌دادند. کسی برایم تعریف می‌کرد که یک سوال را به اسامی مختلف حتی با نام خانم‌ها از حاج آقا پرسیده بود؛ حالا یا برای اینکه خیالش راحت شود یا می‌خواست حاج آقا را امتحان کند. یکبار که به صورت حضوری همان سوال را از استاد پرسید پاسخ دادند که جواب را چند بار بگویم مگر پاسخت را نداده ام!؟ این در حالی بود که حاج آقا او را نمی‌شناخت.

 

 

 








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ